شریعتی [عمومی , ]

در سراسر زندگیم حتی در اوج بحران روح جوانم، کتاب را از معشوق، بحث را از زمزمه، نثر را از شعر، فلسفه را از احساس، حماسه را از غزل، عظمت را از سعادت، رنج را از لذت، عصیان را از آرامش، آسودگی و تلخی را از شیرینی، همفکر را از همدل، زدن را از نواختن، اندوه را از نشاط، اخم را از لبخند، شناختن را از زیبا بودن، تحلیل را از تجلیل، مجهول ماندن را از معشوق شدن، معرفت را از عبادت، زشتی را که من را بشناسد بفهمد از زیبایی که مرا دیوانه وار دوست بدارد، روشنی احساس را از اشتعال احساس، لطافت یک روح را از حرارت یک روح، ایمان را از محبت، ارادت را از انس، حرف زدن را از بوسیدن، نصیحت را از تصنیف، ارجمندتر، برتر، راضی کننده تر می یافتم و می یابم... *برگرفته از وبلاگ کویر*
نوشته شده توسط فرشته در سه شنبه 9 اسفند 1384 و ساعت 01:02 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
از صدای سخن عشق [عمومی , ]

زمان نمی گذرد عمر ره نمیسپرد صدای ساعت شماطه بانگ تكرار است نه شب هست و نه جمعه نه پار و پیرار است جوان و پیر كدام است زود و دیر كدام است اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست كه عشق را به زوایای جان صلا زده ای ملال پیری اگر میكشد تو را پیداست كه زیر سیلی تكرار دست و پا زده ای زمان نمی گذرد صدای ساعت شماطه بانگ تكرار است خوشا به حال كسی كه لحظه لحظه اشت از بانگ عشق سرشار است
نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
افسوس [عمومی , ]
برای آنانکه پریدند اما ... ای کاش از مرگ یک انسان آنقدر افسوس می خوردیم که بی تفاوت از کنارش رد نمی شدیم. ای کاش فکر می کردیم شاید, تنها شاید ما به جای آنها بودیم . ای کاش اینقدر ساده با جان آدمها بازی نمی کردیم . ای کاش ...  در یک روز پائیزی زمین گرم بود و هوا سرد . حرارت بود اما, نه گرمای وجودتان آتش بود و اشک . غم بود و تنها غم . شوق پرواز داشتید و پریدید . پر زدید و از این زمین پر از نفرت دور شدید .. به نرمی پرواز یک پر ... می دانم هنوز می خندید ولی ما, همه در نبودتان گریانیم .
نوشته شده توسط فرشته در چهارشنبه 16 آذر 1384 و ساعت 02:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|